حسن حسن زاده آملى

70

خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)

وز معرب « 1 » شناس صنج و دلق يلمق و قفش و بهرج است به ياد و از معجم « 2 » سخى و كسوة و فرق * عدل و بغض و دوام و استعداد نبل و شف ذفرو ديعة و نأى * قرأ و ظن بيع و خفية از اضداد « 3 »

--> ( 1 ) يعنى عربى كرده شده و آن لغتى است اصل آن عجمى و عرب در آن تصرف نموده استعمال مينمايد چون صنج كه معرب چنگ و دلق كه معرب دله و يلمق كه معرب يلمه و قفش كه معرب كفش و بهرج كه معرب بنهرة بتقديم نون يعنى قلب و ناسره است ( 2 ) يعنى عجمى گرديده و آن لغتى استكه اصل آن عربى و عجم او را از جنس كلام خود نموده استعمال نمايد چون سخى كه بمعنى بخشنده و كسوت بكسر و ضم كاف بمعنى پوشاك و فرق يعنى جدا كردن و تميز دادن بين دو چيز و عدل يعنى داد نمودن و بغض يعنى دشمنى و كينه نمودن و دوام يعنى هميشه و استعداد بمعنى آماده شدن ( 3 ) يعنى يك نوع از انواع لغت عرب لغت اضداد است و آن لغتى است كه از براى دو معنى مخالف يكديگر وضع شده باشد چون نبل بر وزن جبل و صرد كه بمعنى كوچك و بزرگ است و شف بكسر و فتح شين بمعنى زيادتى و نقصان است و زفر بر وزن قمر بمعنى بوى خوش و بوى بد است و وديعه كه بمعنى امانت از كسى گرفتن و به كسى امانت دادن است و نأى بر وزن رأى كه بمعنى دور كردن و دور شدن و قرأ كه بمعنى طهر و حيض است و ظن كه بمعنى گمان كردن و يقين داشتن است و بيع كه بمعنى خريدن و فروختن است و خفيه كه بمعنى نهان كردن و آشكارا كردن است . سعد بن عمر التفتازانى صاحب مطول در جمع لغات اضداد گفته است ده لفظ از نوادر الفاظ بر شمر . هر لفظ را دو معنى و آن ضد يكديگر جون و ( سياه و سفيد ) صريم و ( بامداد و شام ) سدفة ( روشنائى و تاريكى ) ظن است و ( شك و يقين ) شف و ( زياد و كم ) بين ( جدا شدن و بهم پيوستن ) قرء است ( طهر و حيض ) هاجد و ( خفته و بيدار ) نبل و ( خرد و بزرگ ) رهوه ( فراز و نشيب ) اى پسر ولى همه لغات اضداد در بنظم در نياورده .